خرید بک لینک
امروز ،روز ِخوب ِاردیبهشت بود ! قرار بود صبحانه را در روحی بخوریم با رفیق جان :) رفتیم روحی و طبق معمول میز ها پر :| شماره رو دادم تا تماس بگیرن برای میز و بعدش با رفیق جان رفتیم توی محوطه هنوز چند قدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

دوست دارم با کسی حرف بزنم ، با کسی که بشه ، یه فنجون قهوه دعوتم کنه و من آسوده فقط حرف بزنم ... چشم هام ُ ببندم و بگم تمام چیزهایی ُ که آزارم میده ... دکتر میگه حرف بزن با من ، تلاشم و میکنم حرف بزنم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

امروز صبح توی بیمارستان ، هی دژاوو می دیدم ... و دست راستم تیر میکشید :( فکر میکردم بیمارستان مزخرف ترین جایی ِ که میتونی توش باشی ! توی فکر بودم که خبر رسید ، که اولین نتیجه ی خانواده ی مادر بزرگ ِ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

همه چیزم ریخته بهم و من نمیدونم چطور باید با خشمم کنار بیام ... عمیقاً عصبانی ام و غمگین و نمیدونم چرا بجای تلاش نشسته ام دارم حسرت میخورم !!! البته که این روش من نیست برای زندگی کردن ، اما این روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

صبح که چشم هام و باز کردم ، طبق روال همیشه بجای چک کردن نوتیف ِ تلگرام ، سر به اینستگرمم زدم جدیدترین پست برای تامیلا بود ، صحبت از رویاها میکرد و برای اول صبح یاد کلمه ی مکتوب افتادم :)

+

رویاها باید مکتوب بشندتا بیاد آورده بشند ، توی شلوغی بی حد ُ مرز این روزهای ذهن باید بنویسم و بخونمشون !

+

چی میخواستم از زندگی ؟

+

وقتی ب رویاها فکر میکنم مسیرها خودشون شروع میکنن به درخشیدن ،سختی همه چیز از شروعش ِ ...

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

از همان روزهای اول که انتهاب ش کردم ، قرار بود فقط منم باشم که به سمتش می روم ! من از استعدادهایم ، از پتانسیل های ذاتی ام در رابطه با آن هیچ نمیدانستم ! من به رویاها برگشتم ، به جایی بین ده سالگی ، دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

[اپیزود دوم] مامان شام ، خورشت کدو و بادنجان گذاشته بود ! من ناهار را با دکتر و با یک دوست دیگر در کافه ی همیشگی ام خورده بودم ، همان سفارش همیشگی ام ، پاستای آلفردو ! عید غدیر هم بود :) خسته گی ِ ناشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

تصمیم گرفتم جمعه ها بیایم و یک باره تمامی فکر ها را بلند بلند بنویسم و بروم :) شاید راحت بشماز این همه مونولوگ گویی ها تموم بشه توی ذهنم :) + جمعه شانزده شه ری ور ! میهمان داشتیم و ناهار غذای سنتی همدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

سکانس اول : ظهر شده که از خواب بیدار شدم، ی چرخ توی آشپزخونه میزنم، میلم ب هیچی نمیره! ی چایی میریزم میرم توی یخچال حمل گوشت مخصوص دام های ذبح شده یعنی اتاقم :| پتو رو میکشم تا گردن بالا و بعد اروم ارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: پنجشنبه 1 فروردين 1398 ساعت: 16:50

این که هعی فکر میکنم آخرش یک روز میگذارم می روم برای خودم هم منطقی نیست ، کجا بروم ؟اصلا این عشق که همه قلبم را در ریشه هایش گرفته و هر روز ستبر تر قد میکشد و همین روز هاست از دهانم شاخه های تردش بیرون بزند را چه کنم ؟؟؟دلم میخواهد فرار کنم ، از آدم ها ، از همه ی آنهایی ک میشناسندم ، میشناسمشان ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

یکی از بهترین تصمیماتی که اخیراً گرفته ام این بوده ، خاموش کردن کل هشدارهای برنامه تلگرام ... اینجوری مجبور نیستم هی منتظر باشم ک پیامی ، حرفی ، چیزی از یار برسد ....

آهنگ چی بگم از مرضیه رو پلی کردم ... شب ِ ارومی نیست ... خوابم می آید و خواب مرا نمیبرد ...


برچسبها: از شبآنه ها
+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:30 نويسنده دمــــلـــزآ

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

فکر میکردم ، امید قوی ترین دارایی ِمن بوده و حالا چقدر بد بختانه دارم به زندگی نگاه میکنم ، سعی کردم امیدم را نگه دارم ، عشقم را به آدم ها ، به محبوبم و به همه چیز اما انگار یک تکه سنگ شده ام ... یک تکه سنگ ِ طوسی ِ گرانیتی ... دلم به هیچ راه نمیرود ، دوست دارد بچه کوالااش را بغل کند ، در یک حصیر ننادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

قطرات ِ آب ِ داغ روی پوستم سر میخوردند از صخره ایی انسانی به ته ِ یک چاه ِ فاضلاب ... فکرم مشغول بود ، هست ،فکر میکنم به زندگی ام ! به این که هیچ جوره ِ حریف ِ هیولای غمگین ِ کبودم نشدم تا بروم بنشینم و در موسسه ...دلم آرامش ِ محض ِ یک آپارتمان نقلی ِ سفید ُ سبز میخواهد ! خانه ایی نور گیر ، ملایم و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

حالم خوب ِ این روزها ، مثل دو سال پیش ، مثل ِ زمانی که تصمیم گرفتم نبینم ، قکر نکنم ، نشنوم که چی به سرم اومده ،که چرا در عین داشتن ِ یک رابطه ی عالی خیانت دیدم !و واقعا ً اون زن چه برتری ایی به من داشت ؟ من کامل نیستم ، یعنی از نظر خودم ، نیستم یک معمولی ِ معمولی ام ! نمیترسم از حرف زدن دیگه ... ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

سه روزمیشود با امروز توی لاک ِخودمم ، خوصله ای هیچ کس را ندارم رلم میخواذ تا جایی که میتونم بدواَم از آدم ها دور شم ، از همه کس ، همه چیز و بعد بمیرم !تنهایی ام را دوست دارم ، خصوصا در این اردی بهشت ِ عاشق این که بروم بنشینم جایی ، چایم را مزه مزه نم نم حس کنم روی لب هام و ب این فکر نکنم که چیزهاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد اسدی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 21:17

صفحه بندی